خلاصه داستان:

باران، دختر دانشمندی که توانسته است تا با تئوری انقلابی‌اش که منجر به تولید نیروی ضد جاذبه و نجات کره زمین شود، این بار در سایه حمایت‌های گسترده‌ای که مخصوصاً از جانب پدرش صورت پذیرفته بود تصمیم به استفاده از این نیرو برای دست یافتن به سرعتهای فوق زیاد برای دسترسی به سیاره جدیدی که برای زندگی بشر مساعد به نظر می‌رسید گرفته است. در این مسیر او تصمیم به استفاده از گرمای بی نهایت بالای جت خروجی از سیاهچاله مرکزی کهکشان راه شیری برای تولید دمای اولیه سیستم پرتابی ضد گرانش خودمی گیرد تا بار دیگر زمینه را برای ایجاد جهشی بزرگ در تاریخ بشریت آماده کند و... . اما آیا این پایان ماجرا و داستانی است که به مدد نیروی خلاق و منحصر به فرد شخصیتی چون باران به سوی ایجاد تحولات بنیادین در تاریخ زندگی بشر می‌رود؟ آیا روزی فرا می‌رسد تا بشر با همه پیشرفتها و توانمندیهای بی نظیری که در حال دستیابی به آن است به نابودی گراییده شود و یا واقعیت رنگ و بوی دیگری به خود خواهد گرفت؟ آنچه که در این داستان کوتاه به چشم می‌خورد در صدد است تا پاسخ را به ذهن خلاق و جستوگر خواننده‌ای بسپارد که خود به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال بنیادین است