منتظر بودند تا ببیند که نابغه قرن چگونه توانسته است این مسئله بسیار مهم را حل کند. همه چشم‌ها به‌سوی او خیره شده بود و همه گوش‌ها انتظار آوای او را می‌کشید... !

-کاری که باید بکنیم انتقال به مجاورت یک غول سرخ یا یک سیاهچاله در حال رمبشه. به‌این‌ترتیب دمای موردنیاز برای شروع حرکت فوق ‌سریع اولیه رو به دست میاریم. اگه بتونیم سیستم حمایت مضاعف آینه‌های بازتابی رو با استفاده از گرمای ناشی از بادهای خورشیدی یک غول سرخ یا جت خروجی یک سیاهچاله رمبنده تغذیه کنیم، می تونیم به‌سرعت لازم برسیم.

پرهام درحالی‌که به پدر می‌نگریست کمی شوکه شده بود. آن‌ها هنوز دقیقاً از موضوعی که باران مطرح کرده بود سر درنیاورده بودند اما قدرت کلام باران به حدی بود که چیزی را در ته دلشان به لرزه انداخته بود، نور امیدی که می‌توانست سرآغاز جنبش تازه‌ای برای نجاتی دوباره باشد ... .

تمام طول آن شب باران در حال توضیح چگونگی طرح خود به آن‌ها بود. حتی او تمامی محاسبات اولیه لازم برای تبیین شروع عملیات مورد نظرش را  انجام داده بود و هیچ نکته تاریکی در طرحش به چشم نمی‌خورد. پرهام و پدر تقریباً متقاعد شده بودند که با توجه به امکانات در دسترس و روش پیشنهادی او شکی نیست که به بهترین ترفند لازم برای اجرای عملیاتی که از مدت‌ها پیش به آن فکر می‌کردند دست‌یافته‌اند. آن‌ها بی‌نهایت از اینکه بالاخره باران راه‌حلی را یافته است خشنود بودند و احساس می‌کردند که از آن بلاتکلیفی درآمده‌اند.


در تمام طول مسیر برگشت باران به کمک مادر به بررسی مجدد جزییات طرح مشغول بودند و پرهام و پدر در جستجوی سریع‌ترین روش ممکن برای تهیهمقدمات لازم طرح تمام ثانیه‌ها را فراموش کرده بودندحتی پدر و مادر پرهام که زیاد از حرف‌های آن‌ها سر درنمی‌آوردند مشتاقانه به آن‌ها گوش می‌کردند و اینبه معنای شروع اتفاقی جدید بود. آن‌ها وقتی‌که به خانه برگشتند تنها به فکر انتقال اطلاعات جدید به همکارانشان در ناسا بودند تا بتوانند در اولین فرصتممکن زمینه را برای اجرای طرح آماده کنند و وجود پروفسور حسام به‌عنوان رابطی که می‌توانست همه‌چیز را سریع‌تر تحقق بخشد کمک بزرگی به پیشرفتطرح محسوب می‌شد. به‌محض بازگشت آن‌ها به خانه پدر مشغول برقراری ارتباط با آن‌ها شد. نباید زمان را تلف می‌کردند و همه‌چیز باید طبق برنامه خاصی کهمدنظرشان بود انجام می‌شد. به نظر می‌رسید که مسافرت آن‌ها به پایان رسیده است و باید هر چه زودتر برای اجرا نقشه بکری که به ذهن باران رسیده بودبازمی‌گشتند. انگار همه‌چیز مثل دفعه قبل پیش می‌رفت با این تفاوت بزرگ که دفعه پیش باران به‌تنهایی بار این مسئولیت بزرگ را بدوش کشیده بود، اما اینبار علاوه بر همسرش، پدر و مادری که دنیایی از آرامش را برای او به ارمغان آورده بودند، در کنار او بودند و این بزرگ‌ترین قوت قلبی بود که باران از آن بهرهمی‌برد.

با رسیدن خبر ابتکار جدید باران به ناسا موجی از هیجان همه‌جا را فرا گرفت. آن‌ها بی‌نهایت مشتاق بودند تا از جزئیات طرح پیشنهادی او باخبر شوند و هر چهسریع‌تر برای شروع مقدمات عملیات اقدام کنند. موضوعی که باران به آن در طرح خود اشاره‌کرده بود آن‌قدر هیجان و جذابیت در میان آن‌ها ایجاد کرده بود کههمگی درصدد بودند تا در اولین فرصت ممکن به چگونگی اجرا آن بپردازند و شانس خود را برای شروع یک زندگی جدید امتحان کنند. طرح باران این امکان رافراهم می‌کرد که در طی زمان بسیار کمتری به سیاره موردنظر دسترسی پیدا کنند و این نویدبخش آغاز زندگی جدیدی در یک محیط بی‌خطر بود، جایی کهدیگر خبر از برخورد با دالان‌های پر چگال انرژی تاریک نبود و زندگی می‌توانست به‌سادگی و امنیت دوران قبل، درست مثل آنچه بر روی زمین جریان داشت ادامه پیدا کند.